۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

شادي براي BBC

از روزي كه تلوزيون فارسي زبانBBC آغاز به كار كرده احساس مي كنم باري از روي دوشم برداشته شده! جدي مي گم، احساسم خيلي نزديك به همين حسه كه انگار باري از دوشم بداشته شده باشه.

اين "بار" در حقيقت بار نكبتي ي تلوزيون صداي آمريكا بود كه هر بار كه مي ديدم اش اعصابم داغون مي شد. نسبت به بعضي از مجري هاي اين تلوزيون از جمله "حميده آرميده" احساسي دارم كه انگار يك بار سر ارث پدري با هم گلاويز شده باشيم. بارها خودم رو به خاطر چند مصاحبه با اين كانال فحش دادم و البته فحش شنيدم. ولي براي همه اينها يك دليل داشتم كه حالا كه همين روزنه مونده دست كم براي آنچه دوستانم به خاطر اون مي جنگد استفاده كنم.

تلوزيون فارسي BBC به نظر من با قدرتي وارد ميدون شده كه نشون مي ده اين همه تعلل و تاخير چندان هم بي دليل نبوده است. مجريان اين شبكه با وجود ايراداتي كه در آغاز كار طبيعي است (مثل عدم تسلط روي تن صدا كه گاهي بلند و شبيه داد زدن مي شه ) مي تونن ارتباط صميمانه اي با مخاطب بگيرن. بي طرفي اين تلوزيون در مقايسه با سوگيري ضايع VOA كه انگار كاخ سفيد ناموس جد و آبادي يك قبيله مردان غيور قلچماق است، دل بيننده ي ايراني كه از اين همه تحريف واقعيت و بي ادبي ديوانه شده و دست اش هم به هيج جا بند نيست خنك مي كنه.

از ديشب هر بار يك ثانيه صداي موسيقي "وله" ها يا مجريان صداي آمريكا را شنيدم خبيثانه آرزو كرده ام كه الان از حسادت BBC حالشون بد باشه. تحمل ديدن اش رو ندارم وگرنه مطمئنم يه جوري دارن كمبودهاشون رو ماست مالي مي كنن. خبرنگاران پشت كامپيوتر نشين اين تلوزيون ديگه نه فرصتي و نه استعدادي براي رقابت با اين تلوزيون نو ندارن. صداي آمريكا تاب حضور جوانان بي پرستيژ سلطنتي را نداره. دماغ بالاي مدير و مجريان سالمند اين شبكه صداي جواناني كه پشت ديوار توليد خبر موندن رو چنان خفه كرد كه مي دونم حضور BBC خيلي ها رو فقط به خاطر خاكي شدن همين دماغ ها شاد مي كنه.

با اينكه حرف و حديث درباره ي انتخاب نيروهاي اين تلوزيون تازه زياده ولي من خيلي خوشحالم كه اين تلوزيون راه افتاد و مي شه از يك كانال ساده و با دروازه باني بي غرض و مرض اخبار رو دنبال كرد.

هيچ كدوم از دوستان و همكاران نزديكم تو اين تلوزيون نيستن، اما خوشحالم كه تو اين بي كاري خبرنگاران فضايي باز شده كه عده اي با همه ريسك ها لذت اعتبار و كار حرفه اي رو بچشن.

چالنگي! كامبيز محمودي! آرميده! درخشش! نوري زاده! سازگارا! سبحاني! وفا مستقيم!... از نديدنتون مثل سگ خوشحالم.

۳ نظر:

سحر گفت...

از نو ، سايه روشن پنجره هاي دلگير
از نو ، از نو قصه ي عادت زود اما دير
از نو جاري شدن دل دل من در تصوير
دوباره ترانه يي و باز يك گريه ي سير !
خوشحالم كه دوباره مي خوانمت . دلم براي صدايي كه صاحب دارد عجيب تنگ بود. لينك رو هم اصلاح كردم

ناشناس گفت...

سلام الناز جان. با قسمتی از حرفات موافقم اما با بی طرفی "بی بی سی" به هیچ وجه موافق نیستم. اساسن ذات رسانه نظر تو رو نقض می کنه. این حرف از تو که مطبوعاتی هستی بعیده. چرا که رسانه بر اساس عقیده دست اندرکارانش شکل می گیره. حالا در این میان رسانه ای موفق تره که برای اعلام طرفداریش داد نزنه که البته من معتقدم "بی بی سی" تلاش می کنه داد نزنه ولی گاهی اوقات هم موفق نمی شه.

طلیعه اکبری گفت...

وای الناز جان اسممو تو کامنت قبلی یادم رفت بنویسم.